مكتب طباعة الكتب المساعدة التعليمية

245

موسوعة الإمام الحسين ( ع ) ( تاريخ امام حسين ع )

فقال [ الإمام الحسين عليه السّلام ] له « 1 » [ الوليد ] : أخّرني وارفق به . فأخرّه . « 2 » [ بسند تقدّم عن أبي جعفر عليه السّلام ] الطّبري ، التّاريخ ، 5 / 347 - مثله الشّجري ، الأمالي ، 1 / 190 ؛ المزّي ، تهذيب الكمال ، 6 / 421 ؛ الذّهبي ، سير أعلام النّبلاء ، 3 / 206 ؛ ابن حجر ، تهذيب التّهذيب ، 2 / 349 ، الإصابة ، 1 / 332 ؛ ابن بدران في ما استدركه على ابن عساكر « 3 » ، 4 / 335

--> ( 1 ) - [ لم يرد في تهذيب الكمال والسّير وتهذيب التّهذيب والإصابة وتهذيب ابن بدران ] . ( 2 ) - گويد : « آن‌گاه پيش وليد رفت وسلام امارت گفت . مروان نيز پيش وى نشسته بود . گويد : حسين چنانكه گويى از مرگ معاوية بويى نبرده ، گفت : « پيوستگى بهتر از جدايى است . خدا ميان شما اصلاح آرد . » اما در اين مورد جوابي به أو ندادند . حسين بيامد وبنشست . وليد نامه را به أو داد كه بخواند وخبر مرگ معاوية را داد وأو را به بيعت خواند . حسين گفت : « إِنَّا لِلَّهِ وَإِنَّا إِلَيْهِ راجِعُونَ ! خدا معاوية را رحمت كند وتو را پاداش بزرگ دهد . اينكه گفتى بيعت كنم ، كسى همانند من به نهاني بيعت نمىكند . گمان ندارم به بيعت نهاني من بس كنى وبايد آن را ميان مردم علني كنيم . » گفت : « آرى . » گفت : « وقتي ميان مردم آيى وآنها را به بيعت خوانى ، ما را نيز بخوان كه كار يكجا شود . » وليد كه سلامت دوست بود گفت : « به نام خداى برو تا با جمع مردم بيايى . » مروان گفت : « اگر اينك برود وبيعت نكند ، هرگز چنين فرصتى به دست نيارى تا ميان شما وأو كشته بسيار شود . اين مرد را بدار واز پيش تو نرود تا بيعت كند ، يا گردنش را بزنى . » در اين هنگام ، حسين برخاست وگفت : « اى پسر زن كبود چشم ! تو مرا مىكشى يا أو ؟ به خدا نادرست گفتى وخطا كردى . » گويد : « آن‌گاه حسين برون شد وبه ياران خويش گذشت وبا آنها به خانه رفت . » مروان به وليد گفت : « فرمان مرا نبردى . به خدا هرگز چنين فرصتى به دست تو نمىدهد . » وليد گفت : « اى مروان ! ديگرى را ملامت كن . كارى را براي من برگزيدى كه مايهء تباهى دينم بود . به خدا دوست ندارم همهء مال دنيا كه آفتاب بر آن طلوع وغروب مىكند ، از آن من باشد ، اما حسين را كشته باشم . سبحان اللّه ! حسين را بكشم كه مىگويد بيعت نمىكنم ؟ كسى كه به سبب خون حسين به حسابش كشند ، به روز رستاخيز به نزد خدا اعمال نيكش ناچيز باشد . » مروان بدو گفت : « اگر رأى تو چنين است ، آنچه كردى بجا كردى . » اين را مىگفت ، اما رأى أو را نپسنديده بود . امّا حسين گفت : « مهلت بده . مدارا كن . » وليد مهلت داد . پاينده ، ترجمهء تاريخ طبري ، 7 / 2906 - 2908 ، 2916 ( 3 ) - [ عن الإصابة ] .